تبليغاتX
کنار گذر

دوشنبه هفدهم مرداد 1390

قصه وبلاگ من

خیلی با خودم کلنجار رفتم در این دو سال که بنویس این وبلاگت را.نشد حقیقتش.چند بار هم قول دادم و یکی دوبار هم حتی نوشتم که می آیم  اما کرختی و دیوانگی ام بعد از انتخابات 1388 و بعد از آن ماجرای دامنه دار ازدواجم با زهرا مانع شد که بیایم اینجا و کمی از دغدغه هایم بنویسم.

وقتی که خواستم بنویسم هم تجریه ی دوستانم در بلاگفا را دیدم و این بلاگر را امن احساس نکردم.دنبال بلاگر های دیگری بودم و چند تایی هم آمایش شد اما قصه ی پر غصه ی فیلترینگ در ایران امان نمی گذارد برای دسترسی راحت.

حالا اما 17 مرداد است و روز خبرنگار در ایران.من هم که در این یک سال توانسته ام به آرزوهای کودکی و نوجوانی ام دست پیدا کنم شروع کرده ام به نوشتن و به روز کردن این وبلاگ.می دانم که روزی از اینجا خواهم رفت.اما تا آن روز همین جا منتظر باشد.آهای مخاطب هایی که از 14 آذر ماه 1389 یک بار هم نیامده اید وبلاگ من.

نوشته شده توسط م.آ در 5:41 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و یکم شهریور 1389

درباره ی سفارت آمریکا

دیشب سفارت آمریکا بودم.همان لانه ی جاسوسی.بچه های سپاه دهه ی 60 سیستان و بلوچستان هیئتی راه انداخته اند و هر سال لا اقل یک شب افطار می دهند.در میان شان سردار رادان و آقای صفار هرندی و سردار جاهد (فرمانده ی حال حاضر سپاه بلوچستان ) هم هستند.آقای اشجع ، اولین فرمانده ی سپاه سیستان و بلوچستان و آقای علائی هم دیشب بودند.جو صمیمی و خوبی است.هر سال آقای صدیقی برای شان صحبت می کندو ظاهرا ایشان هم در آن منطقه بوده اند.دیشب به محض ورود رفتم پیششان و قضیه ی آقای احدی را پرسیدم.گفت به این شکل که مطرح شده صحیح نیست.قرار شد بعد از سخنرانی بروم پیششان که صحیح اش را بشنوم که نشد.دیشب گروه اسرا از لبنان هم آمده بوده اند.گروه سرود حزب الله بودند.چند جای دیگر هم در برنامه هایشان بودم.اولین سرودشان لبیک یا خامنه ای بود و دومی لبیک یا نصرالله.
دیشب بالاخره دل زدم به دریا و رفتم داخل سفارت را گشتم.تا انتهای باغ را رفتم. اول فکر کردم خانه ی سولیوان را پیدا کردم که بعد با پرس و جو فهمیدم یک ساختمان دو طبقه ی قدیم خانه ی سولیوان است نه آن که دیده بودم.الان آن جا متروکه و بسته است. البته خود سفارت را هم بسته اند و فقط سازمان ها با هماهنگی قبلی می توانند بازدید کنند.الحق محیط با طراوتی دارد.درختان بلند و سرسبز و آب روان که فکر می کنم از جوی آب کنار سفارت می آید داخل.
محیط سفارت با روزهای اول خیلی فرق کرده.این را می شود از ساخت و ساز های سپاه فهمید.سوله و سالن اجتماعات و غذا خوری و غیره و غیره.از یکی از بچه های سپاه شنیدم که از زیر سفارت تا میدان امام خمینی و موزه ی عبرت تونل است.برای انتقال زندانیان سیاسی به اینجا و بازجویی و .... . او می گفت که سولیوان هم از همین راه فرار کرده.البته العهده علی الراوی اما بعید هم نیست.الان هم این تونل هست دیگر.همان مترو.فقط 3 ایستگاه از آنجا تا میدان امام راه است. سپاه اول سازمان دبیرستانها و هنرستانها را آنجا مستقر کرد که هنوز هم در آنجا ساختمان دارندو بعدها فرهنگی و بنیاد قرآن و عترت و الان هم بسیج دانشجویی آنجایند. همیشه فکر می کنم که اگر روزی رابطه برقرار شد همین جا را می خواهند بدهند به آمریکا.بعدش چه می شود؟ جذاب است. ما که آن روزهای اول را ندیده ایم.شاید این روزها را ببینیم.
 پ.ن : 1. آخرین سند لانه ی جاسوسی این سند است: سند شماره 4 – 61 تاریخ : 4 نوامبر 1979 – 13 آبان 1358 در ساعت یازده پیش از ظهر گروهی از تظاهر کنندگان وارد محوطه سفارت شده اند و به طرف درب ورودی طبقه پایین دفترخانه پیش روی کردند.تمام پرسنل در طبقه بالا هستند ، تفنگداران دریایی در طبقه پایین برای متفرق ساختن تظاهر کنندگان از گاز اشک اور استفاده می کنند. (مجموعه استاد لانه ی جاسوسی ، جلد 1 ، ص472 )
2. یک نفر اگر باشد و این نقل تاریخی را برایم تایید یا تکذیب کند خوب است که آیا آقای مهدوی کنی قائل به این بود که سفارت غصبی است و نماز در آن باطل؟
3.دوستم امیر حسین بعضی وقتها که بحث سفارت می شود ، زود می پرسد آخه چطوری همه ی اون اسناد و به هم چسبوندن . واقعا ها. مملتکه داریم؟!!
4.لینک جالب در مورد سفارت: مطلب وبلاگ دستنوشته ها در مورد مساله ی جنسی یکی از اعضای سفارت
نوشته شده توسط م.آ در 8:47 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه یکم اردیبهشت 1389

دعوت به یک جشن تولد

تولد دوباره ی وبلاگم

جمعه ۳ اردیبهشت - ساعت ۲۱ -

پ.ن:ببخشید.نشد.خواستم کار بزرگی بکنم.منتظر باشید (م).

نوشته شده توسط م.آ در 11:16 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه سیزدهم اسفند 1388

ماییم و غم بهار،بی تو

همه ی نشریات محمد قوچانی که خواننده و پیگیرشان بودم.

متاسفانه سرور عکس فیلتر شد و عکی بدون فیلتر شکن قابل مشاهده نیست.ان شاء الله بتوانم مجددا در فرصتی آن را آپلود کنم.

نوشته شده توسط م.آ در 1:28 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیستم بهمن 1388

شیوه های ارتزاق روحانیون

ازمباحث مهم حوزه،ارتزاق روحانیون بوده است.این مساله از دیرباز تا کنون مطرح است که طلبه ای که حداقل 20 سال از بهترین اوقات عمرش را می بایست برای تحصیل صرف نماید؛چگونه به زندگی بپردازد؟علما و روحانیون مختلفی در این باره سخن رانده اند و تقریبا مخرج مسترک سخن همه ی آنها عدم وابستگی به دولت و حکومت بوده است.از بهترین و موفق ترین این مطالب می توان به مقاله ی "مشکل اصلی در سازمان روحانیت" اثر متفکر شهید،استاد مرتضی مطهری اشاره نمود که مقاله ی خود را در کتاب مرجعیت و روحانیت انتشار داده اند و آن مقاله را می توان در کتاب ده گفتار ایشان نیز جست.از انواع شیوه های امرار معاش روحانیون می توان به موارد زیر اشاره نمود:

1.گرفتن شهریه:بخشی از پولی که به عنوان خمس به مراجع تقلید تحویل می شود به عنوان شهریه و سهم امام زمان عج به طلاب حوزه ی علمیه اعطا می شود.اخیرا در حوزه سازمان و تشکیلات دقیق و منظمی برای این امر تاسیس شده است.

2.امرار معاش از راه دین:برخی از علمای گرانقدر با استفاده از مطالب و مناسک دینی به امرار معاش می پردازند.برای مثال برخی از آنها با ایراد سخنرانی ، برخی با نوشتن کتب و برخی دیگر با اقامه ی نماز معاش خود را تامین می کنند.

3.امرار معاش از طریق شغل دیگر:برخی از روحانیون شغلی در کنار شغل اصلی خود دارند و حقوق خود را از آن طریق تامین می کنند.این مشاغل ممکن است مشاغل و مناصب دولتی یا مشاغل آزاد و غیر دولتی باشد.در تاریخ روحانیت شیعه دیده شده است که حتی علمایی با فروختن میوه در بازار شهر به امرار معاش پرداخته اند.

4.اخیرا دیدم که عالم بزرگواری در مشهد از شاگردان خود که برای طلب علوم دینی نزد او می آمدند طلب شهریه می کرد.او برای این کار دفتر مناسبی هم تهیه کرده بود و اسامی شاگردان خود شهریه ی آنها را دقیق می نوشت.متاسفانه نام آن عالم و منبع این سخن خود را از یاد برده ام.

هر چه هست باید دانست که بهترین کار و خیر الامور در مورد روحانیون این است که نه به مردم وابسته شوند و نه به دولت و حکومت.باشد که در مقابل انحرافات هر دو بایستند و بتوانند دین را از تمایلات نفسانی انها باز دارند.

نوشته شده توسط م.آ در 3:43 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه دوازدهم بهمن 1388

جشن ملی یا جشن دولتی؟

این روز ها که به خیابان بروید ، با حدود 6 ماه قبل تفاوتهای عمده ای می بینید.ممکن است فکر کنید درباره ی چه صحبت میکنم.افتتاح تونل توحید یا تعریض خیابان پیروزی یا فلزی شدن سطل آشغال ها برای جلوگیری از سوزانده شدن.نه.هیچ کدام از این ها نیست.6 ماه قبل،حدوداً در چنین روزهایی  داشتیم به نیمه ی شعبان فکر می کردیم.میلاد حضرت مهدی (عج).که البته ملاحظات سیاسی نیز در جشن امسال وجود داشت.اما دقت کنیم و ببینیم که جشن های 6 ماه قبل با الان – جشن های دهه ی فجر- چه تفاوتی دارد؟

تفاوت آشکار جشن های 6 ماه قبل با حالا در ملی بودن یا مردمی بودن جشن های نیمه ی شعبان و دولتی بودن جشن های دهه ی فجر است.عدم نهاد سازی مردمی،تبدیل نهاد سازی های مردمی به نهاد های دولتی و سیطره ی کامل دولت را می توان از عوامل این "فاجعه" دانست.به تشریح عوامل می پردازیم.

حقیقت این است عدم دانش و تجربه ی کافی و مشکلات بسیار پس از انقلاب ، کادر سازی و متشکل کردن نهاد های مردمی را با وقفه روبرو کرد و پس از آن ما با یک خلا بزرگ در این زمینه مواجه شدیم.اگر هم نهاد های مردمی در این باره بود یا برای دفاع بود (مثل کمیته ها ) و یا برای عمران (مثل جهاد سازندگی) و ما پس از انقلاب نهادسازی های مردمی فرهنگی،تبلیغی و اندکی را مشاهده می کنیم.پر واضح است که می توان علت این امر را در اطمینان مردم به حاکمان جدید در این امور (فرهنگی و تبلیغی ) دانست.

در ضمن ، نهاد های مردمی ما هم کم کم به نهاد های دولتی تبدیل شده اند و نمونه ی بارز آن را می توان در نهادی مثل بسیج مستضعفین دانست.هر چند که در نام این نهاد هم رگه هایی مردمی دیده می شود اما به نظر می رسد که شرایط جنگی و لزوم فرماندهی واحد نیروها و نظم نظامی باعث شد که این نهاد رفته رفته به عنوان یکی از نیروهای مسلح وجهه ی مردمی خود را از دست بدهد.

دولت ها هم در این باره کم کاری کردند و نه آگاهی لازم را به مردم دادند و نه اینکه خود سعی کردند که کار را به مردم واگذار کنند.این شد که امروز برای دهه ی فجرمان.روز استقلال مان و روز ملی مان کمتر جشن ها و مراسم های مردمی می بینیم.چقدر در نیمه ی شعبان چراغانی های زیبا می بینیم.پرچم هایی که مردم خودشان خریده اند ، می بینیم و جوانهایی که می آیند و کوچه و خیابان را تزیین می کنند.آیا این صحنه ها را روزی در دهه ی فجر هم خواهیم دید؟آیا اگر روزی دولت اعلام کند که جشن 22 بهمن را برگزار نمی کند ، کسی آستین هایش را بالا می زند.

نوشته شده توسط م.آ در 5:28 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه یازدهم بهمن 1388

برای علی

علی فرزند شهید است.پدرش 24 ساله بوده است که در تورجان شهید شده و حالا هم وبلاگ او و سید مرتضی ابطحی با نام تورجان است.همین چند وقت پیش رفته بودند خانه شان تا مستندی از پدر تهیه کنند.دانشجوی دانشگاه خودمان هم بود.شهید بهشتی.تاریخ اسلام می خواند.چرا فعل هایم ماضی است؟ خوب علی را هم گرفتند.علی را دیشب در مراسم چهلم آیت الله منتظری گرفته اند.

با علی اتفاقی آشنا شدم.بهتر است بگویم با وبلاگ علی.مقاله ی محمد قوچانی را می خواستم."عصر جدید در مکتب قم". راستش خیلی علاقه به او پیدا نکردم. نقد تندی نوشته بود به آن مقاله.فکر کردم از آن وری هاست.بعد انتخابات هم وبلاگش مامن خوبی یود.

علی جان ! زودتر بیا.دلمان برای تورجانت تنگ است.

نوشته شده توسط م.آ در 6:14 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه هشتم بهمن 1388

حق اعتراض و اعتراض قانونی؟

 معلم گرامی ام آقای حسام الدین ایپکچی ، حرکتی تحت عنوان هم نویسی به راه انداخته اند که هر چند از مهلت معین آن گذشته است،اما از آن جا که به این موضوع علاقمند بودم و می خواستم که اظهار لطف معلم به شاگرد را بی پاسخ نگذارم؛چند جمله ای می نویسم و امیدوارم که ایشان این تاخیر را بابت ایام امتحانات بر ما می بخشند.اینک این عرض ارادت شاگرد است به استاد و باز گو نمودن دروس اساتید پیش او:

1.    ابتدا باید بیان کرد که اعتراض را نباید تنها در خروش و راهپیمایی و احیاناً خشونت و سوزاندن و زدن و خوردن دانست.البته که بسیاری از اعتراضات از راه اندیشه – در طول تاریخ- انجام شده است.شاهد مثال آن هم سیره ی ائمه ی اطهار ماست که غیر از 3 امام (حضرت علی (ع) ، امام حسین (ع) و حضرت مهدی (عج) ) هیچ یک به جنگ روی نیاورده اند و حتی با صلح  به اعتراض پرداخته اند.پس اعتراض لزوماً به معنای قیام نیست.

2.        لُب کلام من در این مطلب این است که معتقدم حق اعتراض مطلق است و اعتراض قانونی مشروط.اما توضیح و بسط آن.

3.    حق اعتراض مطلق است.این حق همان طور که بزرگواری در مطلبی بیان نموده اند به نظر فطری می آید.بدین معنا که انسان فطرتاً در مقابل ظلم دست به اعتراض می زند.از اینجا می فهمیم که این حق اعطایی نیست و نه دولت می تواند آن را از شهروندان بگیرد و نه شهروندان می توانند آن را از خود بستانند.

4.    اما اعتراض قانونی مشروط است به رعایت قانون توسط حکومت ( و نه شهروندان) .به این معنا که اگر حکومت: اولاً قانونی برای اعتراض داشت.ثانیاً آن قانون از حیث محتوا با اصل آزادی اعتراض و سایر آزادی های پیوسته به آن تناقض و تضادی نداشت و ثالثاً حکومت آن را اجرا کرد؛ می توان از شهروندان انتظار داشت که اعتراضات قانونی خود را پیگیری نمایند.در غیر این صورت:

5.    در غیر این صورت حقی تحت عنوان قیام و انقلاب برای مردم پیش می آید.مردم هیچ سامانی با حکومت خود عقد اخوت و بیعت نبسته اند تا حکومت هر آن گونه که خواست با شهروند برخورد نماید.طبیعی است که اگر حکومتی به ظلم روی آورد و مانع اعتراض قانونی شد یا به اعتراضات قانونی وقعی ننهاد؛مردم روی به قیام و انقلاب آورند و حتی سطح مطالبات خود را افزایش دهند.این مساله به هیچ عنوان بی سابقه نیست و حتی در پیش نویس قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در سال 1358 هم گنجانده شده بود.(ر.ک. مشروح مذاکرات مجلس خبرگان ق.ا.ج.ا.ا.)

6.    البته می توان بحث کرد که آیا انقلاب راه بهبود امور است یا اصلاح؟ (ر.ک. انقلاب یا اصلاح،انتشارات خوارزمی).انقلاب بدی ها و خوبی های خودش را دارد ولی در عین حال باید به مردمی که مطالبات آنها از راه قانونی بدست نمی آید حق داد که قانونی که آنها را در نظر نگرفته و یا مجری قانون که به آنها بی توجه است را کنار بگذارند.البته در این پروسه می بایست به تمامی جوانب توجه نمود.

7.    تشخیص ظلم مساله ی دیگری است.مرجعیت این تشخیص را نباید در اختیار عده ای خاص قرار داد ؛ هرچند که در جوامع امروزی برای اینکه ظلم ضمانت اجرای خود را پیدا کند باید به مراجع قانونی رجوع کرد اما هر فردی می تواند بنا به اطلاعات خود، ظلم را احساس کند و آن را بیان کند.البته لزوما این احساس و تشخیص او صحیح نیست و اگر در این راه به آبرو یا حقوق دیگران تجاوز کند تحت عناوین مجرمانه ای چون افترا و... تحت پیگرد قانونی قرار می گیرد.باید توجه داشت که عدم اطمینان به تشخیص خود مانع از بیان آن (علی الخصوص در حوزه ی عمومی و در رابطه ی دولت و شهروند) نمی شود.امام علی (ع) در نهج البلاغه می فرماید:«هرگاه رعیت گمان ستمی بر تو ببرد؛آشکار عذرت را بر آنان ارائه کن و به اظهار عذر،گمانهای آنان را از خود بگردان»(نامه ی53)

8.    حق اعتراض را نباید تنها در آزادی تجمع و راهپیمایی دید.در قانون اساسی ما اصولی مثل اصل 8 (امر به معروف و نهی از منکر)،اصل 24 (آزادی مطبوعات)،اصل 26 (آزادی احزاب و تشکل ها) و نیز اصل 27 (آزادی تجمعات و راهپیمایی ها) به این مساله می پردازد.مهمترین مجرای اعتراض نیز – به نظر من – همان مطبوعات است.مطبوعات،صدای مردم اند و البته این صداها با یکدیگر متفاوت اند.آنها می توانند ظُلم و ظَلَمه را تشخیص دهند و با آن ظلم و آن ظالمان برخورد کنند و یا اینکه مواد لازم برای تشخیص ظلم که همان اطلاعات و اخبار است را به مردم ارائه دهند.برخی مواقع است که مردم ظلم  وارده را نمی دانند یا به آن عادت می کنند.

منتظر شنیدن نظرات و انتقادات دوستان هستم و امیدوارم که توانسته باشم قدمی هر چند کوچک برای معلم بزرگوارم بردارم.

مطلب بعدی،ان شاء الله،شنبه ۱۰بهمن

نوشته شده توسط م.آ در 5:34 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه ششم بهمن 1388

یاد دو استاد

دو استادم که در بالای وبلاگ عکس آنان را زده ام و برای آزادی آنان دعا نموده ام چند صباحی است که در میان خانواده هایشان و در میان ما نیستند.دکتر امیر ارجمند را که نمی دانیم اصلا بازداشتند یا اگر اینطور نیست کجایند.اینجا می خواهم کلماتی از این اساتید بگویم و شناختی که از آنان دارم را بازگو کنم تا چشم ها شسته شود. شاید با شسته شدن چشم ها روند مخالف سازی از منتقدان و معاند سازی از مخالفان کمی آرامتر شود که:

ما نصیحت به جای خود کردیم/مدتی را در این به سر بردیم/ور نیاید به گوش رغبت کس/بر رسولان پیام باشد و بس

1.دکتر تاجیک را می شناختم.از مشاوران و نزدیکان آقای خاتمی است و نیز از مقربان مهندس موسوی.بعد از انتخابات در فرصتی که پیش آمد در جلسه ای با ایشان بودیم.نزدیک دانشگاه شهید بهشتی.بسیار گفت در آن جلسه.از همه چیز.ناراحت بود و نگران از اوضاع و گمانم که اشک هایی نیز ریخت.اما جمله ای در آن جلسه گفت که این روزها در ایام بازداشتش بسیار به آن فکر می کنم.گفت:"اگر قرار باشد روزی جمهوری اسلامی را سرنگون کنند؛اسلحه دست میگیرم و از آن دفاع میکنم."حرفی که زبان حال همه ی ماست.حالا فردی با این عقاید در بازداشت است.خدا حفظش کند.می گفت " از ریاست جمهوری یک پژو داشتم که آن را هم تحویل دادم و حالا پیاده می روم دانشگاه."گفت که "برای خانمش عروسی نگرفته و حالا هم هر وقت ماشین عروس می بینند در خیابان از خانمش کنایه می خورد که فلانی! برای من عروسی نگرفتی."گفت که "روز اول که رفته بودند خوابگاه متاهلی با همسرش،حشره کش زده داخل در و چقدر سوسک از آن بیرون آمده و اینگونه زندگی آغاز نموده."گفت که "جز حقوق دانشگاه نمی گیرم و اگر دخترم مانتوی نو بخواهد برایش مهلت تعیین میکنم که باید تا آن موقع نگهش داری." چقدر می گفت که "بچه ها جو دانشگاه را دو قطبی نکنید." چقدر گفت که "ما هر چقدر شکاف بیشتری داشته باشیم دشمن از میانمان راحت تر عبور خواهد کرد."عجیب دلم گرفته وقتی اینها را می نویسم.دیروز در تاکسی که می آمدم میدان بهارستان راننده از نیم رخ شبیهش بود.دلم گرفت.البتته بگویم که از آنجا ماجرای جزوه و اینها سر در نمی آورم.یعنی با چیزهای که دیدم و شنیدم و می دانم تناقض دارد.روشن است که من از دکتر تاجیکی که اینگونه بوده دفاع میکنم نه دکتر تاجیکی دیگر.

2.دکتر امیر ارجمند هم استاد اداری مان بود.این ترم.نتوانست در امتحان باشد و حالا هم جا و مکانش معلوم نیست.حرفی که می خواهم از او بگویم دوبار به ما گفت.گفت که از حضور و غیاب خوشش نمی آید "اما این صندلی ها برای ملت است." و بابت همین معذور است که حضور و غیاب کند.خیلی اخلاق مدار است دکتر.اخلاق را حفظ می کند و ساده لباس می پوشد.آخرین مصاحبه اش هم با پایگاه جماران بود.از او در حقوق اداری چیز هایی آموختم که هر کدام دریایی از معرفت است.

خدایشان حفظشان کند و او می داند که اینها را به حرمت شاگردی و اینکه حق استادی بر گردن من داشتند نوشتم که من علمنی حرفا فقد صیرنی عبدا.

مطلب بعدی:پنج شنبه-۸ بهمن-

نوشته شده توسط م.آ در 6:15 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه شانزدهم دی 1388

وحدت؛همه مثل ما شوند؟

در ادامه ی پست قبلی ام می گویم که متاسفانه برخی وحدت را مثل آنها شدن تعریف می کنند.این موضوع فقط و فقط از این حس ناشی می شود که آنها خود را در موضع حق می دانند و طبیعتا احساس میکنند که دیگران هم باید در این مسیر قرار بگیرند.توجه به این نکته ضروری است که اصل علاقه به در مسیر حق قرار گرفتن نیست که مورد ایراد است بلکه این ایراد دارد که کسی بگوید من حقم و همه می بایست مثل من شوند.آن حق فرض نمودن خود ایراد دارد که قبلا هم در پستی به آن پرداختم.

باید در این حال گفت از کجا معلوم که تو حقی؟ در اینجا نباید نویسنده را به سوفسطایی بودن متهم کنید.من معتقدم حقیقت وجود دارد اما از کجا معلوم که در دست کیست؟معتقدم میتوان یافت که در دست کیست. اما با گفت و گو،آزادی بیان و مدارا. در این حالت است که حق خود را نمود می دهد.

حال باید دید که اثر این موضوع در کجاست؟ اثر موضوع آن جاست که افراد در این حالت تکثر خود را از دست می دهند .این عدم تکثر است که در نهایت به جامعه لطمه وارد می کند.چه لطمه ای؟

1.اگر افرادی که خود را حق می پندارند،در بستر قدرت باشند؛خطر نفاق در جامعه رو به ازدیاد می رود.در این حالت افراد تظاهر به یکی شدن میکنند.

2.عدم تکثر باعث عدم ابراز نظرات و انتقاد ها می گردد که خود این موضوع ضعف را می آورد.کیست که ضعفی داشته باشد و به او ضعفش را نگویند و همچنان قوی بماند؟

دومین اثر حق پنداشتن خود این است که در صورت حضور افراد در بستر قدرت "شعار الحق لمن غلب" بروز ظاهری می یابد و این موضوع خطری است برای حق.اگر هم در موضع قدرت نباشند خظر بنیاد گرایی همه را تهدید میکند.خطری که حقیقت را با جهاد مخوهد به مردم اجبار نماید.(ر.ک.+)

چه گفتم:

1.برخی میگویند وحدت یعنی همه مثل ما شوند.2.مبنای آنها چیست؟حق پنداشتن خود 3. نقد مبنا:از کجا معلوم که حق اند.

4. اثرات این دیدگاه: 4.1از دست دادن تکثر 4.2 اثرات از دست دادن تکثر: 4.2.1 نفاق   4.2.2 عدم انتقاد   4.2بروز شعار الحق لمن غلب.(در صورت حضور در صحنه ی قدرت) 4.3 بنیاد گرایی (در صورت عدم حضور در قدرت)از عزیزی که معلم گرانقدرم است فرا گرفتم: ۴.۴ چون فکر میکنیم حق هستیم تلاشی برای به حق رسیدن نمی کنیم. ۵.۴ با دیگران به عنوان ضد حق برخورد می کنیم.

نوشته شده توسط م.آ در 10:15 بعد از ظهر |  لینک ثابت   •