چند روز پیش روز وفات جلال آل احمد بود و روز بعدش وفات پسر عمویش آیت الله طالقانی.می دانیم که جلال انسان- به معنای واقعی کلمه- سرد و گرم چشیده ای بود.از اسرائیل گرفته تا شوروی تا اورازان را دیده و از عضویت در حزب توده را تجربه کرده و حالا نیز نیست که ببیند در تقویم های ایرانی 18 شهریور را سالروز وفات نویسنده ی "متعهد" ایرانی میدانند.او مسائل و جریانات مختلف را نه تنها دیده بلکه به آنها نگاه کرده است.فرق میان نگاه کردن و دیدن،مثل فرق شنیدن است و گوش کردن مثل فرق افتادن در آب است و شنا کردن.

خوب همه می دانیم که استفاده از تجربه ی دیگران و عبرت گرفتن نکته ی مثبتی است.اما در مورد تجربه کردن چه نظری داریم؟در مورد خطر کردن و ریسک کردن.کدام از ما آرزو داریم مانند جلال باشیم یا می توانیم مانند او باشیم؟

فکر میکنم متاسفانه ما جلوی تجربه کردن ها را می گیریم.نمی گذاریم افراد تجربه کنند.حالا یا در مقام حکومتیم و نمی گذاریم مردم تجربه کنند یا در مقام معلمیم و نمی گذاریم دانش آموز و دانشجو تجربه کند و یا در مقام پدر و مادر و بزرگتر ها که نمی گذاریم بچه ها تجربه کنند.چرا؟دلایلش قابل بررسی است.شاید یک دلیلش که به نظرم دلیل مهمی است این است که ما ساده ترین کار را انتخاب میکنیم.با منع کردن جلوی تجربه را میگیریم و کار سخت که همان هدایت کردن تجربه است را انجام نمی دهیم.

اما به نظرم می رسد هرقدر که ضرر این کار در تجربه های عملی زیاد باشد به ضرر این کار در تجربه های نظری نمی رسد.ما باید بگذاریم اندیشه های مختلف به عرصه ی اذهان بیایند و آنگاه با آنها مبارزه کنیم.

حالا که یاد آیت الله طالقانی شد،خاطره ای از پسرش-سید مهدی- در رابطه با این مطلب بد نیست:

 آقا سعی می کرد در حد وسعمان کاری کند که ما چشم و دل سیر باشیم. یادم هست سالاد اولویه تازه آمده بود و ما نمی دانستیم چه جور چیزی است. یک روز دیدیم آقا یک چیزی آورده، می گوید بخورید و ببینید چیست. دیدیم سالاد اولویه آورده که آن را از مغازه ایران، روبروی مسجد هدایت خریده بود.(شاهد یاران،شماره ی 32،یادنامه ی آیت الله طالقانی)

به یاد محمد رضا بهشتی در بند میگویم:یاد شهید بهشتی به خیر که می گفت:اسلام دین قوی است و از ضعیف نمی ترسد.بعد ها در اینباره بیشتر صحبت خواهم کرد.در اینباره که"بگذارید تجربه کنیم."