درباره ی مصاحبه ی جدید مهندس موسوی
هدف نداشتم که در چنین فضایی از سیاست بنویسم.حقیقت این است که از قلت اخلاق در سیاست به تنگ آمده ام و اخبار را چندان پیگیری نمی کنم که بر مبنای آن بتوانم تحلیلی کنم.دلیل دیگر را هم می توان در سایت معلم گرامی ام حسام ایپکچی خواند.اینجا.اما از آن جایی که همچنان به حرمت روح بلند امام خمینی و شهدای این مرز و بوم برای کشورم نگرانم این پست را نوشته ام.
آخرین مصاحبه ی مهندس میرحسین موسوی حاوی نکته ی مهمی است که پیش از این در چارچوب گفته های خود به برخی دوستان آن را بیان کرده بودم.ابتدا با هم این نکته را می خوانیم:
«آنچه امروزه اتفاق افتاده این است که حاشیه از متن فراتر رفته است و متن خیلی لاغر شده است. من فقط نمادین می گویم که در این حاشیه تعداد وسیعی از مدیران و روحانیون، بخشی از مراجع، چند رییس دولت و حتی رییس مجلس داریم. به این که نمی شود حاشیه گفت. این نقل مکان است. در چنین حالتی آن کسانی که در متن اصلی باقی می مانند به دلیل عدم برخورداری از این حاشیه بزرگ، مجبورند در یک حالت پادگانی و فیزیکی به افراد معدودی تکیه بکنند و این همان چیزی است که به نفع کما دچار کرختی اساسی جذاموار شده ایم.»

خوب این موضوعی است که من بارها گفته ام.البته من گفتم که که وقتی حاشیه بر متن غلبه کند.متن برای رهایی خود از فشار حاشیه. منفجر میشود.اما دو نکته؟
1.چرا متن از حاشیه لاغر تر شده است؟ برای این سوال با دو مبنا می توان جلو رفت. اولین مبنا پذیرش صحت انتخابات است.خوب.اگر کسی انتخابات را صحیح بداند و نیز انسان منصفی باشد می داند قاطبه ی 13 میلیون رای طرف مقابل از نخبگان هستند و قاطبه ی نخبگان در آن 13 میلیون رای جای دارند.(البته اگر گزاره ی دوم را درست نداند باید به ایام اتخابات مراجعه کند و لیست های حمایتی را ببیند و یا اینکه ببینیم تعریف او از نخبه چیست.) حالابه این فرد می گوییم در اینجا متن از نظر کیفی لاغر تر از حاشیه است.دومین مبنا هم این است که انتخابات را صحیح ندانیم که در اینصورت علاوه بر معیار کیفی،شاهد معیار کمی هم خواهیم بود.
2.حال اگر کسی اولین مورد را بپذیرد و برای بقا و پیشرفت نظام حضور عوام یا مردم را کافی بداند باید بگوییم:
دراین موضوع که کل بار یا حجم متنابهی از بار پیشرفت نظام به دوش نخبگان است نمی توان شک داشت.باید به موضوع بقای نظام و نقش مردم در آن پرداخت.
2.2 حضور مردم برای بقا ی نظام کافی نیست.حضور مردم برای بقای نظام لازم است اما کافی نیست.چرا؟
2.2.1 نخبگان روی مردم تاثیر دارند.گروه نخبگان مهمی مثل دانشجویان(ر.ک حساسیت های دانشگاهی خصوصا برای دانشگاه های و دانشکده های علوم انسانی)،مثل روحانیون (ر.ک حساسیت های قم)،مثل خبرنگاران(ر.ک توقیف ها و محدودیت های مطبوعات)،مثل بازیکنان فوتبال (ر.ک دستبند های سبز بازیکنان تیم ملی فوتبال در دیدار ملی بعد از انتخابات) و بازیگران تلویزیون (ر.ک ممنوع التصویر شدن تعدادی از آنان) شاهد مثال من برای این گزاره است.
2.2.2 بقای یک نظام به بقای ارکان آن وابسته است.این ارکان قاعدتا می بایست توسط نخبگان آن نظام اداره شوند.حال یا این اتفاق می افتد یا خیر.اگر الآن نخبگان در حال اداره ی نظام هستند که نارضایتی آنان باعث افت یا از بین رفتن کیفیت کار آنان است. اگر هم که نخبگان نظام را اداره نمی کنند باید برای بقای نظامی که"کار خرد را به بزرگ می سپارد و کار بزرگ را به خرد" به خدا پناه برد.
2.2.3 جامعه ی بدون نخبه جامعه ی نا آگاهی است.در این جامعه می توان هر عملی انجام داد بدون اینکه نظارتی بر حاکم باشد.این موضوع به فساد در جامعه دامن می زند و خود این موضوع پوسیدن از درون یک حکومت است.
پ.ن:شاید می بایست در ابتدای این یادداشت تعریف خود را از نخبه ذکر می کردم.خوب ما تعریف خود حکومت را از این موضوع می پذیریم:
نخبه فردي است باهوش، مستعد، خلاق، كارآفرين و با نبوغ فكري كه با فعاليت ذهني خود و ايجادنوآوري، موجب سرعت بخشيدن به رشد و توسعه كشور ميگردد.(ر.ک آييننامه جذب و نگهداري نيروي انساني نخبه مصوب 1383.6.29 هیئت وزیران)