در پاسخ به درخواست دوستم بیگاه ها

این سوگ نامه ای است در رسای سیاوشی از جوانان این مرز و بوم که پس از انتخابات جان در راه عقیده ی خود داد.هر چند که من عقیده ی او را نداشتم.این سوگ نامه ای نثار یک بسیجی که او را کشتند و جسدش را سوزاندند تا....؟ تا چه چیز را ثابت کنند.کجا را بگیرند و به کجا بروند؟ که بگویند رای ما کجاست؟ که بگویند چرا مردم را می زنید و میکشید؟راهش این است؟ راه گفتن نکشید کشتن است.راه فریاد زدن برای نزدن،زدن است؟ راه بیان اینکه که بگوییم خراب نکنید خراب کردن است؟راه مبارزه با دولتی که آن را مشروع نمی دانید تخریب اموالی است که این دولت امانتدار آنهاست؟ راه خاموش کردن آتش جنگ آتش زدن و سوزاندن است؟ نه! دوستان! این راهش نیست.راه این نیست که من و شما از کشته شدن دیگران،هرچند مخالف و معاند خود خوشحال شویم.راه این نیست که آن را که ما میزند بزنیم.راه تسامح است.مدارا است.راه صبر کردن است و آرامش.راه مرگ گفتن بر نظریه نیست و چقدر بی تحمل و نامدارا و فاشیستند آنان که مرگ را برای یک نظریه(ولایت فقیه) می خواهند.آنان که مرگ را برای آمریکا نمی خواستند را چه شد که حالا برای یک انسان –فارغ از پست و مقامش-میخواهند.نه دوستان.راه زندگی است.زندگی با همین انسانهای کنارمان.زندگی با آنان که کیهان میخوانند و هر روز بعد از نماز لعن میفرستند بر سران فتنه.زندگی کنار همین مردم.بدانیم که باید تحمل کنیم و مدارا.کنار ندا و سهراب کمی هم برای آن سیاوش گریه کنیم.